یک استخدامکننده در بهترین حالت چند دقیقه به پرتفولیوی شما وقت میده. توی این چند دقیقه دنبال یک چیزه: آیا این آدم بلده مسئله رو حل کنه یا فقط بلده فتوشاپ و فیگما کار کنه.
برای همین سه تا پروژهی عمیق خیلی بهتر از ده تا پروژهی سطحیه. پروژههایی که ضعیفترن، سطح کل پرتفولیو رو پایین میکشن. بیرحم باشید و حذف کنید.
هر پروژه رو مثل یک داستان تعریف کنید. مسئله چی بود، محدودیتها چی بودن، شما چه گزینههایی رو بررسی کردید، چرا این یکی رو انتخاب کردید و در نهایت چه اتفاقی افتاد. اون بخش «چرا» همون چیزیه که شما رو از بقیه جدا میکنه.
عدد اگر دارید حتماً بیارید. نرخ تکمیل بالا رفت، تعداد تیکت پشتیبانی کم شد، زمان انجام کار کوتاهتر شد. اگر عدد ندارید هم اشکالی نداره، ولی حداقل بگید چطور فهمیدید کارتون جواب داده.
شکستها رو هم بنویسید. جملهای مثل «نسخهی اول رو ساختیم و توی تست معلوم شد کاربرها اصلاً این دکمه رو نمیبینن، برای همین اینطور تغییرش دادیم» بیشتر از هر ادعایی نشون میده شما حرفهای هستید.
و از پروژهی تمرینی نترسید. اگر هنوز پروژهی واقعی ندارید، یک محصول موجود رو بردارید و مسئلهی مشخصی ازش رو حل کنید. فقط صادق باشید و بنویسید این کار تمرینیه. صداقت به اعتبارتون اضافه میکنه.
